https://t.me/hamidasefichannel2
صفحه اینستاگرام
https://instagram.com/hamid._asefi
فیسبوک
https://www.facebook.com/hamid.asefi.16
صفحه یوتیوب
https://youtube.com/@hamidasefi-mf3jo
Информация о канале обновлена 19.11.2025.
https://t.me/hamidasefichannel2
صفحه اینستاگرام
https://instagram.com/hamid._asefi
فیسبوک
https://www.facebook.com/hamid.asefi.16
صفحه یوتیوب
https://youtube.com/@hamidasefi-mf3jo
✏️ در کشوری که وعدهها زیر آسفالتها دفن شدهاند، دوباره سفرهای پهن میشود؛ اما این بار، سفرهای پر از تکرار و ریا با عنوانی فاخر و پرطمطراق: «اندیشکده حکومت و کشورداری شهید رئیسی». چنین عنوانی، مثل تابلوهای نئون روشن بر چهرهی تاریک سیاست ما میدرخشد: واژههایی مقدس و معنوی، اما در عمل، دکانی از جنس بودجه، استخدام، پاداش و سهمخواهی.
✏️ آیا این اندیشکده قرار است اندیشه بیافریند؟ یا مأموریتی جز تداوم همان منطق فرسودهای که کشور را تا مرز بیاندیشگی کشانده، دارد؟ وقتی اندیشه صرفاً به «اداره کردن ملت» تقلیل یابد، نه به «فهمیدن انسان»، آنچه ساخته میشود دیگر اندیشکده نیست؛ بلکه قلعهای از بروکراسی است که بر سینهی مردم سنگینی میکند.
✏️ در جهانی که دانشگاهها برای رهایی انسان فکر میکنند، ما اندیشکدهای بنا میکنیم برای تثبیت انسان در حصار حکومت. تناقض تلخ این پروژه در این است که واژههای پرطمطراق، دقیقاً روبهروی معنای واقعی خود عمل میکنند: «کشورداری» معنایش در اینجا دارایی کشور است؛ همه چیز باید «دار» شود، یعنی به مالکیت عدهای خاص درآید. اندیشه، بودجه، بنیاد، حتی نام شهید.
✏️ این تأسیس نه زادهی فقدان رئیسی است، بلکه ادامهی منطق او؛ منطق تکرار، منطق مصرف نامها برای پوشاندن واقعیتها. در این سرزمین هیچ چیز نمیمیرد، حتی ناکارآمدی؛ فقط لباس تازه میپوشد و با تابلوهای پر زرق و برق بازمیگردد.
✏️ مردم که چشم به راه لقمهای واقعیاند، اما هر بار تنها صدای چنگالها و دندانها را میشنوند؛ سفرهای که مدام پهن میشود، اما هیچ لقمهای از اندیشهی آزاد در آن نیست. تنها لقمهی چرب بودجه، در دهان نهادهایی که خود را با واژهی شهید، مقدس میکنند تا مصونیت بگیرند از پرسش و نقد.
✏️ این اندیشکده، اگر میخواهد حقیقتاً اندیشکده باشد، باید نخست با بزرگترین مسئلهی کشورداری روبهرو شود: چگونه میتوان در نظامی که بودجهها بازیچهی قدرتاند، اندیشهای حقیقی به مردم تقدیم کرد؟ اما ما میدانیم: سفرهای پهن شده است — و سفرهها در این خاک هرگز برای اندیشیدن نیستند، برای خوردناند.
✏️ شاید برای این سیستم، اندیشه یعنی همان تکرار مکررات؛ همان بازی همیشگی با کارتهای سوخته.
#حمید_آصفی
https://t.me/hamidasefichannel2
صفحه یوتیوب
https://youtube.com/@hamidasefi-mf3jo
✏️ سخنان این هفتهی خاتمی در نماز جمعه، بیش از آنکه نشانی از دین داشته باشد، نشانی از اضطراب قدرت بود؛ اضطرابی که در قالب نصیحت مذهبی بستهبندی میشود تا زخمهای عمیق جامعه پشت واژههای «معاند» و «لجباز» پنهان بماند. اما مشکل اینجاست که جامعه دیگر در این بستهبندیها جا نمیگیرد.
✏️ اینکه بخشی از زنان بیحجاب را «معاند» معرفی کنیم، یعنی از روبهرو شدن با حقیقت فرار کنیم. حقیقتی ساده، زمینی و بیپیرایه: این نسل نه علیه دین قیام کرده و نه اسیر پروژههای خارجی است. فقط نمیخواهد با قوانین و سبک زندگی دلخواه خود زندگی کند. حکومت اما همچنان ترجیح میدهد علت هر تغییر اجتماعی را در آن سوی اقیانوسها جستوجو کند؛ چرا؟ چون پذیرش واقعیت داخلی، یعنی پذیرش شکست سیاست.
✏️ از همه مضحکتر، ارجاع به یک نویسنده آمریکایی و هشدار درباره «خوابهای سیا»ست. گویی هر زنی که شال از سر بردارد، درگیر کودتای جهانی شده است. این روایتها نه مردم را میترساند، نه اقتدار میسازد؛ فقط نشان میدهد که سیستم سیاسی، در فهم سادهترین رفتار اجتماعی درمانده است. وقتی برای توضیح انتخاب فردی، ناچار میشوی پای سازمانهای امنیتی دنیا را وسط بکشی، یعنی از مردم جا ماندهای و از حقیقت گریختهای.
✏️ مسأله حجاب—چه بخواهند چه نخواهند—از پرونده امنیتی خارج شده و به واقعیت اجتماعی بدل شده است. برخورد قانونی، تهدید، اخطار و خطبه، هیچکدام نمیتوانند چیزی را به عقب برگردانند که بهطور طبیعی در زندگی مردم ریشه دوانده است. جامعه ایران امروز، با همه رنج و فشارش، باز هم در سبک زندگی خود مستقلتر از همیشه است. این استقلال را نمیشود با سخنرانی مهار کرد.
✏️ زنان ایران، چه باحجاب چه بیحجاب، سالهاست هزینه بیپایان سیاست را پرداخت میکنند. آنها نه ابزار سیا بودهاند، نه بازیچه ترامپیستها و نه سرباز پروژههای خارجی. آنها فقط میخواهند در خیابان و مدرسه و دانشگاه، «حق انتخاب» داشته باشند؛ همان چیزی که در ادبیات رسمی همیشه گم و در عمل همیشه مصادره شده است.
✏️ حکومتی که زنان را بهدلیل انتخابشان «لجباز» بخواند و بعد برای اثبات این ادعا پای کتاب آمریکایی و توهم کودتا را وسط بکشد، در واقع ناخواسته یک حقیقت را علنی میکند: ترس عمیقش از زن ایرانی. ترسی که هیچ روایت امنیتی قادر به پنهان کردنش نیست.
✏️ و این دقیقاً همان نقطهای است که خطبهها از منبر جدا میشوند و وارد حوزه سیاست میشوند؛ سیاستی که سالهاست از جامعه عقب افتاده، اما هنوز وانمود میکند که جلوتر ایستاده است. جامعه اما راه خودش را میرود؛ بیسروصدا، بیادعا، اما قاطعتر از همیشه.
✏️ اینجا دیگر بحث دین و بیدینی نیست؛ بحث حق است و انکار حق. و هرجا حق انکار شود، دیر یا زود واقعیت بازمیگردد—با صدایی بلندتر از هر خطبهای.
#حمید_آصفی
https://t.me/hamidasefichannel2
صفحه یوتیوب
https://youtube.com/@hamidasefi-mf3jo
در روزگاری که خاورمیانه بر لبهی آتش میرقصد و تهران زیر سایهی تحریم، انزوا و بحران جانشینی نفس میکشد، یک پرسش آرامآرام از دل خاموشیها بالا میآید:
آیا تغییر در جمهوری اسلامی میتواند از درون آغاز شود؟
آیا بخشی از همان بلوکهای قدرت که امروز ستونهای نظام را بالا نگه داشتهاند، فردا میتوانند نقش معماران دوران گذار را بازی کنند؟
یا ساختار بهگونهای بسته و امنیتی شده که هر جوانهی تحول را در نطفه خفه میکند؟
تغییری بدون جنگ، بدون شورش، اما با جابهجایی در رأس تصمیمگیری؛ حرکتی که ظاهرش حفظ نظام است، اما در عمقش تلاشی برای نجات کشور از سقوط.
اما این سناریو چقدر واقعبینانه است؟
بیایید بدون تعارف نگاه کنیم: ساختار سیاسی و نظامی جمهوری اسلامی طی چهار دهه به شکلی طراحی شده که تمرکز قدرت را در یک هستهی بسیار محدود تضمین کند.
سپاه پاسداران عملاً در امتداد ارادهی رهبری حرکت میکند، ارتش نیز نه از نظر ساختاری و نه از لحاظ روانی استقلالی ندارد.
شکاف میان سپاه و ارتش، همان «دوگانگی کنترلشده» است؛ مکانیزمی برای آنکه هیچ نیروی نظامی نتواند ابتکار عمل را در دست بگیرد.
اما این سازوکار آهنین هم در برابر واقعیت دوام ندارد.
فشارهای منطقهای، انزوای دیپلماتیک، فرسایش اقتصادی و تهدیدهای خارجی، در درون بدنهی نظام شکافهایی پدید آورده است.
بخشی از نیروهای اقتصادی و امنیتی از ادامهی درگیریهای نیابتی و دشمنی مزمن با غرب خسته شدهاند. آنان میدانند: جنگ مستقیم با اسرائیل یا آمریکا، یعنی فروپاشی کشور و نابودی خودشان.
از همین رو، زمزمههایی از تغییر به گوش میرسد — زمزمههایی محتاطانه اما واقعی.
با این حال، بزرگترین مانع، فقدان چهرهی اجماعساز است.
در سپاه و ارتش، هیچ فرماندهی وجود ندارد که بتواند میان نیروهای مختلف همزمان اعتماد و اقتدار ایجاد کند.
فرماندهان امروز نه رهبرند و نه متفکر؛ آنها نگهبانان وضع موجودند، تربیتشده برای اطاعت، نه برای تصمیم.
و از سوی دیگر، دیوار بیاعتمادی میان مردم و نیروهای نظامی، آنقدر بلند شده که حتی اگر بخشی از بدنه به فکر اصلاح بیفتد، پشتیبانی اجتماعی ندارد.
تغییر بدون مردم، نه گذار است و نه انقلاب؛ فقط جابهجایی قدرت میان سایههاست.
با این همه، ایدهی «تغییر از درون» هنوز زنده است.
چون بدیلهای دیگر — انقلاب ناگهانی یا مداخلهی خارجی — نه اخلاقیاند و نه واقعبینانه.
در چشمانداز امروز ایران، تنها سناریوی ممکن زمانی شکل میگیرد که بحرانها بر هم انباشته شوند:
بحران جانشینی، بحران اقتصادی و بحران مشروعیت.
در آن لحظه، شاید ائتلافهایی از درون بلوکهای نظامی، مالی و امنیتی پدید آیند که با نیروهای مدنی و عقلای جامعه پیوند بخورند.
ائتلافی که نه برای حفظ نظام، بلکه برای نجات کشور برخیزد.
اما تا آن زمان، «تغییر از درون» بیشتر شبیه رؤیایی است که در جلسات پنهان، در زمزمههای خستهی مردان قدرت تکرار میشود.
رؤیایی از تغییر بیخون، بیانفجار، بیفریاد.
ولی تاریخ همیشه یک پاسخ دارد:
هیچ نظام بستهای با میل خود تغییر نمیکند،
مگر وقتی که عقل در درونش پوسیده، ایمان از درونش تهی شده،
و ترس از سقوط، از میل به بقا پیشی گرفته باشد.
تغییر، حتی اگر از درون بلوکهای قدرت آغاز شود، بهزودی بیرون را دربرمیگیرد.
چون هیچ دیواری نمیتواند برای همیشه در برابر نور دوام بیاورد.
🎥 اگر مایل بودی این بحث را عمیقتر و با جزئیات بیشتر ببینی،
دعوتت میکنم به کانال من در یوتیوب سر بزنی:
منتظر نقدها و دیدگاههای تو هستم؛
بیایید با هم حرف بزنیم، چکشکاری کنیم و راهی برای عبور از این وضعیت پیدا کنیم.
این مسیر را فقط با صداقت و همفکری میشود ادامه داد.
https://youtu.be/WFvlwO730VM?si=h7eQJ__LpCIQX06l
✍️ دوباره یکی از شریفترینها سقوط کرد. نه از برج عاج قدرت، که از اوجی که فقط انسانهای بیپناه و بیآلایش به آن پرواز میکنند: قلهٔ وجدان بیدار.
فؤاد شمس رفت؛ آرام، بیصدا، و درست در لحظهای که باید میماند تا ما، این جامعهٔ خفته در انکار، را برای همیشه رسوا کند.
✍️ اما مگر چند وجدان بیدار میتوانند در این خاک سترون تا آخر دوام بیاورند؟
اینجا، زمین هر از گاهی یکی از بهترینهایش را میبلعد؛ آنان را که هنوز شرم داشتند، هنوز درد مشترک را حس میکردند و هنوز، بر خلاف همه نشانهها، باور داشتند که عدالت نه یک رؤیا، بلکه یک امکان است.
✍️ در سرزمینی که دروغ به «سیاست» و تملق به «فرزانگی» تبدیل شده، فؤاد شمس یک خرابکار خطرناک بود؛ چون زبانش به راستی عادت داشت.
و راست گفتن در این دیار، همیشه نوعی خودکشی تدریجی است؛ مرگی آرام که با هر سکوت اختیاری، با هر مصلحتاندیشی کوچک و با هر نگاه دیگری که میکنی، پیش میرود.
او نخواست در این خودکشی دستیار باشد. نخواست شریک جرم بیعدالتی شود. اما فراموش کرد که در این نظام، شرط بقا، خلع سلاح کردن وجدان است.
✍️ او حالا رفته است؛ بیآنکه حکومتی از نبودش بلرزد و بیآنکه جامعهای از رفتنش به خود آید.
مرگش، همچون زندگیاش، بیحاشیه و پُرمعنا بود؛ بیسروصدا، بیادعا، و لبریز از آن تلخی ناپیدا که بر پیشانی همه ما حک شده است.
✍️ ما در جامعهای زندگی میکنیم که سیستماتیک، روشنترین چراغهایش را خاموش میکند.
جامعهای که در آن روزنامهنگار عدالتخواه، هر روز باید میان حقیقتِ مرگبار و بقای مصلحتی یکی را برگزیند.
فؤاد، مثل همیشه، حقیقت را انتخاب کرد. اما حقیقت در این جغرافیا، قاتلی است با هزار چهره:
گاهی با نقاب «وطن»، گاهی با روبند «ایمان» و گاهی با عطر «آرمان».
✍️ فؤاد شمس از میان ما نرفت، او به روی ما خودکشی کرد.
او آخرین مقالهاش را نه با قلم، بلکه با تن نحیفش نوشت — با آخرین حرکت، آخرین جمله، آخرین فریاد خاموش.
او نه قربانی بود و نه شکستخورده؛ او یک معترض تمامعیار بود که دیگر نتوانست وقاحت سازمانیافته را تماشا کند.
در جهانی که هر دزد و شارلاتانی تریبون دارد و هر وجدان بیداری، حتی حق نومید نشدن را نه.
✍️ شاید فؤاد در آن لحظهٔ آخر، زیر لب گفته باشد:
«کافیست... دیگر بس است. سهم من از این رنج به پایان رسید.»
و این شاید صادقانهترین جملهای بود که در سالهای دروغ، از عمق جان کسی جاری شد.
✍️ او از مرگ نترسید؛ از بیحاصلی ترسید.
از تماشای فرسودگی عدالت، از دیدن انزوای حقیقت، و از خستگیِ مبارزه در میدانی که تماشاگرانش، خود بازیگران نقش مخالفند.
او از فساد خزندهای خسته شد که روشنفکران را به دندانمصلحتیهای ساکت بدل کرده است؛
از اخلاقیاتی که فقط برای توجیه ترس و منفعت ساخته شدهاند؛
از جامعهای که برای هر پوچی مویه میکند، جز برای انسانهایی از جنس او.
✍️ بله، فؤاد شمس مُرد، اما این ما بودیم که پیشتر مرده بودیم.
ما که هر روز بر ضد خودمان شعار میدهیم، دروغ میپذیریم، سکوت میکنیم، و در خلوت، خود را «مبارز» میخوانیم.
او رفت تا آینهای باشد روبهروی ما؛ تا نشان دهد چهقدر از انسانیتمان را در ازای اندکی امنیت معامله کردهایم.
✍️ فؤاد اهل امیدهای بازاری نبود.
عدالت برایش خون بود؛ مایعی حیاتی، غیرقابلمذاکره و بینیاز از لعاب دروغ.
اما جهان ما برای چنین موجودی ساخته نشده است.
جهان ما قلمرو شارلاتانهاست؛ پادشاهی کسانی که عدالت را تا مرز سود شخصیشان میپرستند.
فؤاد در برابر این امپراتوری دروغ، بیسلاح ایستاد و با صداقت باخت — و همین باخت، درخشانترین پیروزی اخلاقی او بود.
✍️ ما باید مرگ او را به درستی سیاسی بخوانیم — نه در معنای امنیتی و سطحی، بلکه در معنای عمیق انسانی:
مرگ او سندی است علیه جامعهای که وجدان را تبعید میکند،
علیه نظامی که صداقت را تهدید میداند،
و علیه تاریخی که انسانهایش را نه در میدان نبرد، بلکه در اتاقهایشان میکُشد.
✍️ در کشوری که عدالتخواهان در سکوت میمیرند و ریاکاران در رفاه ترفیع میگیرند،
هر خودکشی، یک بیانیه است.
و هر مرگ شریف، یک قیامت خاموش.
✍️ فؤاد شمس، این جهان را ترک نکرد؛
او ما را به جا گذاشت — برهنه، بینقاب، و در برابر پرسشی بیپاسخ:
آیا هنوز میتوان در سرزمینی چنین، انسان ماند؟
#حمید_آصفی
https://t.me/hamidasefichannel2
صفحه یوتیوب
https://youtube.com/@hamidasefi-mf3jo
✏️ «ایران حتی به قیمت رویارویی با قدرت، جلوی وحشیگری مدرن میایستد.» لاریجانی با این جمله سنگین و شکوهمند، دوباره همان استعارهی خسته را بیرون کشید: مقاومت، مقاومت، و باز هم مقاومت!
گویی چهلوشش سال تاریخ این کشور فقط یک صفحه دارد که باید بارها خوانده شود، بیآنکه ورق بخورد.
✏️ اما پرسش اصلی ساده است: مقاومتِ چهکسی؟ در برابر چهچیزی؟ و به سودِ چهکسانی؟
✏️ آنچه در این نوع خطابهها پنهان است، تغییرِ معنای وطن به ابزاری برای بقای قدرت است. «وحشیگری مدرن» در نظر ایشان همان جهانِ آزاد و باز است که نمایندهاش رسانهی مستقل، قانونِ انتخاب، و مردمِ صاحبِ حقاند. در نگاه اقتدارگرایانه، هر مطالبهی شهروندی تبدیل میشود به نفوذ دشمن؛ هر نقدِ داخلی، بازتابِ غرب. و اینگونه است که حکومت، جنگی ابدی را علیه «خیال دشمن» تعریف میکند تا هیچگاه حسابرسیِ واقعی نداشته باشد.
✏️ لاریجانی میگوید غرب باید سرِ عقل بیاید و بر اراده ملی تکیه کنیم. اما عقل، دقیقا همان چیزی است که در ساختارِ رسمی، حبس شده است. عقل ملی یعنی اینکه هزینهی سیاست را نه از سفرهی مردم، بلکه از جیبِ تصمیمگیرندگان پرداخت کنند. عقل ملی یعنی صلحِ شجاعانه، نه جنگِ جاودانه. عقل ملی یعنی بازگرداندنِ معنای «مقاومت» به زندگی واقعی مردم: مقاومت در برابر بیعدالتی، فساد، تحقیر، و انحصار قدرت.
✏️ مردم ایران چهلوشش سال است در برابر فشارهای اقتصادی، انزوا، تحریم، تورم، و سانسور "مقاومت" کردهاند، اما نه از سرِ باور به ایدئولوژی رسمی، بلکه از سرِ غریزهی زیستن. این مردم نیامدهاند جهان را اصلاح کنند؛ میخواهند فقط زنده بمانند. این همان تفاوت مقاومتِ ملت و مقاومتِ قدرت است: اولی از جان برمیخیزد، دومی از ترسِ زوال.
✏️ و امروز دیگر شعارِ «ایستادگی» به جای انرژیِ ملی، بیشتر بوی فرسودگی میدهد. هیچ جامعهای نمیتواند با بنزینِ نفرت حرکت کند. هیچ ملتی با دشمنسازیِ دائمی رشد نمیکند. و هیچ دولتی نمیتواند با تکرارِ عبارتهای حماسی، بر خرابههای زندگی مردم خطابه بخواند.
✏️ «مقاومت ملی» واقعی، یعنی مردم بتوانند نفسِ آزاد بکشند، نه اینکه برای تنفس، گناهکار شمرده شوند. یعنی تصمیمگیریها از منطقِ عقل جمعی برآیند نه از بازیهای درونحکومتی. یعنی به جای شعارِ "غرب باید سر عقل بیاید"، کسانی که سرنوشت کشور را در اختیار دارند، خودشان سرِ عقل بیایند.
✏️ مقاومت بدون عقل سیاسی، نه حماسه است و نه نجابت ملی؛ فقط تکرار تاریخیِ خستگی است.
کشوری که مدام در "حالت دفاعی" تعریف میشود، هیچگاه فرصتِ سازندگی پیدا نمیکند.
ایران، به جای ایستادن مقابل جهان، باید روبروی خودش بایستد و بگوید: کدام مقاومت، برای کدام زندگی، و با چه نتیجهای؟
✏️ درکِ امروز مردم چیزیست که صاحبان قدرت نمیتوانند درک کنند: اینکه بزرگترین دشمنِ ایران نه غرب است، نه شرق، بلکه تداومِ تصمیمهایی است که همیشه مردم را قربانیِ شعار کرده است.
✏️ ایران باید از مقاومت، به مسئولیت برسد.
#حمید_آصفی
https://t.me/hamidasefichannel2
صفحه یوتیوب
https://youtube.com/@hamidasefi-mf3jo
Владелец канала не предоставил расширенную статистику, но Вы можете сделать ему запрос на ее получение.
Также Вы можете воспользоваться расширенным поиском и отфильтровать результаты по каналам, которые предоставили расширенную статистику.
Также Вы можете воспользоваться расширенным поиском и отфильтровать результаты по каналам, которые предоставили расширенную статистику.
Подтвердите, что вы не робот
Вы выполнили несколько запросов, и прежде чем продолжить, мы ходим убелиться в том, что они не автоматизированные.
Наш сайт использует cookie-файлы, чтобы сделать сервисы быстрее и удобнее.
Продолжая им пользоваться, вы принимаете условия
Пользовательского соглашения
и соглашаетесь со сбором cookie-файлов.
Подробности про обработку данных — в нашей
Политике обработки персональных данных.